|
در هوا فراقی ناصر عبداللهی نازنین:راز دل همان به نهفته ماند!
|
...............................................
..................................
.......................................
شاید- باید - سهم من، نجواهای تنها دلی ِ با خاطر و یاد و داغ ات است ناصرعزیز و نازنین و ذکر و حرفهایم در خلوت های نانوشته ام از دیروزهای سبز و اکنون های زرد، برادرجان...
و در این سکوت بگذارخداحافظی ام در این فضا و صدای "پشت این پنجره ها "یی نغمه ترانه ای باشد که به جان و اشکم پیوسته است و اهورا ایمان عزیز در " شبگویه" اش نوشت که "یاد ِ ناصر ِ عزیز ِ عبداللهی " بر متن ترانگی آن"سلام آخر" نیز جاری بوده است .
و احسان عزیز،چه رستاخیزی به پا کرد! و چه رستاخیزی است به الانم. بگذار کسی باور نکند! 
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگرسبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه