تبليغاتX
پشت این پنجره ها
در هوای بی قراری فراق ناصر عبداللهی نازنین

چه تلخ و چه دیر دانستم من عجب سخت  کند و کودن ام !

 نفهمیدم که راز دل همان به، نهفته ماند،گفتنش نشاید خفته ماند.غافل شدم که  فاش اسرار نتیجه اش آن است که به تکفیرت برخیزند و جای این ها در نهانی هاست.آن هم گفتن و نوشتن از کسی که متصل به عالم بالا بود...

چه تلخ آوار دانستم  همو که می پنداشتم محرم  و نازنینم است اما به تهمت و منت مهر آمد آخر...

نفهمید این من ساده دل گنگ و گیج  که وقتی دل و آینه را توامان به کف ِ دست و دل و نگاشت و یکجا به عریانی  ِ این جا به حراج و مزایده اسرار و احوال دل بگذارم،طبع است که هر چیز و خوبی  هم وقتی از حد خود فرا رود، نقصان ِتعبیرمی شود. پژواک آن به منتها نارواهای ناباور و دروغین، تهمت و تهمت و تهمت می شود.ساده تر از به سادگی  ِ خوردن  ِ یک فنجان قهوه زمستانی!

هر که داد او حُسن خود را در مَزاد ، صد قضای بد سوی او رو نهاد

دانه پنهان کن به کلی دام شو ، غنچه پنهان کن گیاه  ِ بام شو

و دیگر سهم من، نجواهای تنها دلی  ِ با خاطر و یاد و داغ ات است ناصرعزیز و نازنین و ذکر و حرفهایم  در خلوت های  نانوشته ام از دیروزهای سبز و اکنون های زرد، برادرجان... و این جا تا همیشه به یادت، فقط سکوت می کنم! 

و در این سکوت بگذارخداحافظی ام در این فضا و صدای "پشت این پنجره ها "یی  نغمه ترانه ای باشد که به جان و اشکم پیوسته است  و اهورا ایمان عزیز در " شبگویه" اش نوشت که "یاد ِ ناصر ِ عزیز ِ عبداللهی " بر متن ترانگی آن"سلام آخر" نیز جاری بوده است .

و احسان عزیز،چه رستاخیزی به پا کرد! و چه رستاخیزی است به الانم. بگذار کسی باور نکند! خداحافظ ...

 سلام ای غروب غریبانه دل

 سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

 سلام ای غم لحظه های جدایی

 خداحافظ ای شعر شب های روشن

 خداحافظ ای شعر شب های روشن

 خداحافظ ای قصه عاشقانه

 خداحافظ ای آبی روشن عشق

 خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 خداحافظ ای همنشین همیشه

 خداحافظ ای داغ بر دل نشسته  

 تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

 تو را می سپارم به دل های خسته  

 تو را می سپارم به مینای مهتاب

 تو را می سپارم به دامان دریا 

 اگر شب نشینم اگر شب شکسته

 تو را می سپارم به رویای فردا 

 به شب می سپارم تو را تا نسوزد

 به دل می سپارم تو را تا نمیرد

 اگر چشمه واژه از غم نخشکد

 اگر روزگار این صدا را نگیرد

 خداحافظ ای برگ و بار دل من

 خداحافظ ای سایه سار همیشه

 اگرسبز رفتی اگر زرد ماندم

 خداحافظ ای نو بهار همیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:19  توسط فرامرز  | 

همان بهتر!  قبل و بخصوص بعد از مراسم يادمان هاي ناصر ِ عزيز ِِ عبداللهي، روي كيوسك مطبوعاتي ها چشمم را كه مي چرخاندم بر روي انواع و اقسام نشريات متنوع  رنگارنگی که مجموعا هنري، سينمايي، ورزشي، خاله زنكي اند  از اين كه كلمه اي از مراسم  سالگرد و يا ذكر نامي به بهانه سالگرد آن نازنين بزرگ  نمي ديدم، راستش از يك بابت ناراحت نشدم و گفتم همان بهتر! اگر قرار است نام ناصر عزيز يه نشريه اي باشد چه بهتر كه جايي در بين نشريات  نا اينچنيني! ، همين خبرگزاری های ایسنا ،ایرنا و فارس و روزنامه هاي همشهري و ايران و اعتماد و تهران امروز و باني فيلم و همچنين مجله  ترانه ماه، اخباري ازاين مراسم ها را درج كردند، كافي بود و بس –تقريبا- !

 

ویژه ناصر. هفته پيش بود بعد از مدت ها باز "موسيقي قرن 21" را ديدم .نشريه اي  که از سال ها قبل اهتمام هايش درانتشاربخصوص وي‍ژه نامه هاي بزرگان موسيقي همچون استاد محمد رضا شجريان عزيز و ارجمند، فرهاد فقيد  و  حسين خواجه اميري را خوب به ياد دارم.اما اين شماره اش حكايتي ديگر داشت براي من و ما..."ويژه نامه اولين سالگرد ناصر عبداللهي " عنواني بود كه در كنار عكس يادبود آن عزيز و پايين سوي نگاه تصويراستاد حسين عليزاده عزيز و در توالي نام اين هنرمند و نيز قيصر امين پور بزرگ و ماندگار آمده بود.

 

تو نیستی ولی ...  در اين شماره و در ويژه نامه ناصر با عنوان "تو نيستي ولي..." با  دقت نظري بجا و قابل ستايش نام بلاگ اصلی ناصر و نشانی اینترنتی http://nasserabdollahi.blogsky.com/  در همان آغاز آمده است و نوشته هايي به نقل از آن و اين مطالب خواندني: مرگ تنها عبور است از وراي جسم به ديار خاطره؛كوه با نخستين سنگ آغاز مي شود،مي خواهم نمام دوستان قديمي ام را پيدا كنم(گفت و گوي ناصر)،از ياد تو تا واژه هاي من(ناصر نازنين در كلام هنرمندان)…همچنين برايم بسيار عزيز و ماندگار بود كه  از قضاي خوش ،همه آنهايي را كه نوع ديگري دوست مي دارمشان در اين شماره حضوري به بسط و شرح دارند.عزيزان :حسين عليزاده ،قيصر امين پور، سامي يوسف(راد منش) و احسان خواجه اميري....قدرداني تلفني از مسئولان نشريه، كوچك ترين كاري بود كه وظيفه مي دانستمش و به جا آوردم.

 

یک سال گذشت.  همه نلاش هاي مانا و عاشقانه و والاي خواهرم گل مينا را در اين يك سال گذشته بسيار قدردانم  و مي دانم و ايمان دارم كه اگر اين اهتمام  سخت ماندگارش نبود،نه تنها خود ما همدلان بلاگ نويس شايد ترغيب  و انجام آغازی نداشتيم براي دلنويسي هايمان كه بسياري از روشنگري هاي صريح و زلال امروز پيرامون حقيقت ناصر نازنين و بزرگ  در میان مردم نمي بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط فرامرز  | 

 ...دستش راگرفتم وگفتم: عزیز، یه چیزی هست که می خوام بگم... اصلا به سبک و کلاس کارت میخوره که چه جوری کنسرت داشته باشی؟ این که یه  سالن بدون این نورها ، تاریک و فقط یک تک نور روی یک صندلی وسط سن باشه  و اونوقت تو، توی  اول اجرا با سازت  بیایی و بنشینی و اون جا  و از اون کارهای  یک نیستان  تکنوازیت با خدا رو مثه "ابَاالفضل بریده دست " بخونیش.آقا جان.

دست همیشه مهربانش را به شانه ام زد و گفت:

براش یه فکری کردم. حتما...اون جا  یه فضایی دیگه طلب می کنه و یه حضور دیگه.انشاالله برای یه شنونده هایی خاص و خواص ، واسه آینده به فکرش هستم!

صورت نجیب و نگاه عجیب و برق چشمانش و حسرت توام با امید و پرسش ناصر نازنین، الان جلوی چشمامه  وقتی این حرفها رو زد و حالا واسم  یه معنی دیگه ای داره.مثه همیشه های اون عزیزم که هر بار دریاد و خاطر، حرف ها و نوشته ها و صداش، دوباره هاش هر بار یه حکایت دیگه ای از یه نکته ای رو میگه برام و تازه ست.

اون شب که این حرف ها رو زدم و شنیدمش، سه چهار روز مونده به 10 دی ماه دقیقا شش سال قبل بود و نیم ساعت بعد ازاتمام کنسرت سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران.راستش از دست یکی از شنونده ها توی اواخر اجرا که دو ردیف جلوتر از من نشسته بود شاکی بودم وموقع تکنوازی های ناصر نازنین-که سخت دلبسته این شیوه اجراهایش بودم- وقتی ناصر یادی کرد از مرحوم منصفی توی اون اجرا که شب جمعه بودش و چه لطیف و صمیمی از حسش گفت و اشاره داشت به یاد و نام او با بهانۀ بجای آن پنج شنبه شب و شب ِ یاد ِ سفر رفتگان،همان شخص آهسته گفت: انگار اومدیم مسجد؟!

… و ناصر بعد از آن، با سازش چه زیبا و با بغضی خوند"برکۀ خشک" رو. البته با تغییراتی زیبا و درون زاد برشعرمنصفی ارجمند: صدات اُمزَه صِدام، تِشنو نهُندی… و عاشق آن قسمتم که چگونه خواند:

"خدایا هر چه دردِن وا م ِ بودِن/ سبک سنگین مثه دیریا سیاهن "

آخر کنسرت که مردم برای رفتن آماده شدند به آن جناب با طعنه گفتم :اتفاقا درست گفتین! می بخشین شما اشتباه اومدین به این مسجد. این جا هم چون حرمت داره یه جور مسجده. مسجد حقیقی!...

 بعد برنامه و بین همون صحبت ها که اول نوشتم، جالب بود نگاه و نظرناصرنازنین که وقتی  شاکی بودم و گفتم این جماعت و مردم  که پُر می شن تو این سالن، ببخشید بیشتریشون اهل معنی نیستن و این چیزایی که می خونی و می گی نمی فهمن و تو این باغها نیستن  و اوعزیز با آرامش و بدون دلخوری گفت که:عیب نداره. ببین.اینهاهم لازمند و هم محترم. برای این عده هم حتی که می گی باید باشم و موسیقی وحرف هامو بگم.برای همه. 

 و من به فکر اون خواص اهل دلی بودم که ناصر نازنین ازشون می گفت،جدای از این جماعت که هم طرفداران واقعی ناصر، اون جا بودند و هم اونهایی که فقط از موسیقی،چیزای خیلی سطحی واسه شادی الکیشون می خواستن که خُب طبیعی بود که ناصر با اندیشگی کارهاش،پژواک خواسته  شون نبود!

امروز صبح، از آرشیو پیام کوتاه های همراهم، پیام موبایلی ناصر عزیز و نازنینم را توی عاشورای سال 8۴ یه بار دیگه بعد مدت ها دیدمش. بازم هر بار یه جلوۀ دیگه ای از حس و معنی یه. هر چند که من به باغ کمال اون، کالی بیش نیستم و اما صدای بغضم را جوری که کمتر تجربه ش کرده بودم،شنیدمش. دستام ، گُر گرفته بود. از عاشورا به "روز پرواز" یاد کرده بودش وتوی دو تا  پیام  بعدیش هم  از" حسین(ع) و عشق تو حقه،ولی دنیا پر از ناحقه"  و  وای. وای که  از"کجایی رفیق،دلتنگم" نوشته بود ... وا افسوسا  به حالم  و حسرت های  جگر سوزم!

بمیرم برات ناصرعزیزم.ببین صورتمو.ببین اشکامو. بی نفسیمو.حیف که پاسخ اون روزم چیزی نبود که معنی آتی ش رو بدونم.هر قدر که به سهم  اندک خودم،دنیا و دلبسته هات رو می شناختمش عزیز ِ جانم.

وای که نمی دونستم و چقدر افسوسمه که بدونم اون پیام هات برادر جان،آخرین پیام کوتاه عاشورایی ات بودش و سال بعدش، اربعین تو به عاشورا و روز ابوالفضل بریده دست و حسین بی علی(ع) غیرت از شیرۀ جان فاطمه(س)نوشیده اش،می افته! وای.

ناصر عزیزم.اگر همیشه در حسرت آن اجرای در حضور خواص ماندم ولی حالا دیگه خوب می دونم که اون شب وقتی از اون نوایی معنی گفتی،منظورت چی بود!

آره! حالا دیگه خوب می دونم که اون خواص کی یا بودن و کدوم حضرات.اون نگاه و غم و رجای توامان توی نگاه و صداتو الان دارم  یه کم می فهمم.سهم من و ما که جز حسرت نیست و خوشا به تو عزیز که اینک، اون نوایی ها رو به همکناری با ماه قمر بنی هاشم و به عرشیان عاشورایی ، صدا و نوایی.

خوش بخوان شولا ردای عشق:

ابالفضل بریده دست،مسلح بود به دست نور. به ما دستی عطا فرما،که دشمن را کنیم بر گور

...

فقط باشی مرا الله به نور احمد و حیدر. به نور مادرم زهرا به آن طفلان پیغمبر

...

اللهم اجعلنی فی مقامی هذا ممن تناله منک صلوات

زیارت عاشورا به یاد ناصر نازنین را در این شب ها میهمان دقائق مان باشیم و دو رکعت  نماز به یادش...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 20:45  توسط فرامرز  | 

صورت ِ " يك سال گذشت و پدر نيست "  به كنجي محزون، محفوظ ... كه مضموني به اشاره دارد و اما بي كه بشنوم  و بدانم  به جرعه ای  از ماهي و تابوت و تهمت  و سوگ و سهراب  و نامردمي  و نوشدارویی به بعد مرگی همان يك آه  ِ ممتد ِ بيان "يك سال" نوید عزیز كفايت است حتي و شايد به  قدر و سهم سطري از دانستن آن مثنوي درد و زخم ... و اين كه هر حرفي را نمي توان به هر كجا گفت!

 اما معني  روايت آن به " سيرت " مرا به ياد  و خاطر ِ سطرهايي ازآخرين گفته مقفي ِ مولانا  و معنييت اش انداخت. مغازله آخريني كه در واقع نه گفته خويشش كه حكايتي بود اشاره سان و در هنگام بانگ رحيلش ،آن واژه ها  به نيمه شبي به خواب فرزند مي آيد از سوي پدر...

 "خیره کشی" است ما را  دارد دلی چو خارا / بُکشد کسش نگوید، تدبیر "خونبها " کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد / ای زرد روی ِ عاشق، تو "صبر" کن وفا کن

دردی است غیر" مردن" آن را دوا نباشد / پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم / با دست" اشارتم" کرد که عزم سوی ما کن 

گر اژدهاست بر ره "عشق است" چون زمرد / از برق این زمرد، هین دفع  ِ اژدها کن

عشق است ... !

عکس:مریم نیکبخت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17:9  توسط فرامرز  | 

ساعت ده بار نواخت... دل من سخت شکافت !

همیشه های دیروزی آفتابی ۱۰/۱۰ و ۱۰-۱۰ را امروز به همین وعده های همواره هایم با او تکرار کردم و اما بی او  و مهربانه صدایش و تحفه جان های برایش را و یک حیف بزرگ سهمم است" اما او که اینجاست.او که نرفته است.از او بپرسید که چه می کند با دل ما؟!" *  سلامی به همین ساعت به او  و هوایش  و  نیز سلامی به پیغام برای یادگاران عزیزش و عزیزم - نوید و نازنین و نامی- گویان می شوم.

اول از همه از مدیر محترم "سیاورشن" بی نهایت ممنونم برای در اختیار قرار دادن متن بیانیه ای که جمعی از هنرمندان حوزه ادبیات و موسیقی استان هرمزگان از جمله استاد محمد علی بهمنی و بسیاری برای اعلام روز تولد ناصر عبداللهی عزیز و بزرگمان به عنوان روز موسیقی هرمزگان به امضا رسانیده بودند.

دیشب مراسم نکوداشت مرحوم ابراهیم منصفی (رامی)در سالن حجاب کانون پرورش فکری در تهران برگزار شد.برگزار کننده و مجری این مراسم با عنوان"موسیقی بندر عباس دیروز امروز" یکی از ناشران وزین و جدی کشور به نام "ماه ریز"بود.همان ناشری که دو سال قبل مجموعه ترانه ها و صدای زنده یاد منصفی را منتشر ساخت.دو ساعت پیش از اجرای برنامه بود.وقتی به جناب طبسیان مدیر محترم این انتشارات- جدای از لغو و تعویق برنامه تالار کشور- موضوع بیانیه را گفتم بسیار استقبال کرد و خیلی خوشحال شدم وقتی که در دیدار بعدی در ساعتی بعد اعلام کرد که آن متن را خود یکی از اعضای گروه موسیقی در مراسم قرائت خواهد کرد.

قلبم تند تند می زد وقتی روی سن را می دیدم و جای خالی ناصر نازنین را حس می کردم...مراسم با اجرای گروه"جحله"شروع شد.موسی کمالی و احمد روان به زیبایی و در میان استقبال فراوان مردم با ساز کوزه ای شکل به همین نام  نوا ریتم هایی را صدا  و نیز نوازندگان گیتار با آنها همنوا و آواز شدند. 

سپس حسام الدین نقوی از دوستان قدیمی مرحوم منصفی از ویژگی های مفهومی و بومی شعر و ترانه های رامی گفت و این که او ترانه های بندر عباسی را از دایره مقولات سطحی خارج ساخت.

اما در ادامه موسی کمالی سرپرست گروه"جحله"به پشت میکروفون آمد و  وقتی خواند که " بیانیه  جمعی از هنرمندان هرمزگان درباره‌  روز موسیقی هرمزگان"سبکحال شدم و خوشحال از این که در چنین مراسم با شکوه و بجایی نام و یاد ناصر نارنین باز سبز جوانه شده است.تشویق حاضران در پایان قرائت بیانیه را هنوز به یاد دارم... و در ادامه آثاری بر اساس  ملودی های مرحوم منصفی به همراهی گیتارها ویلن آیدا نصرت و کنترباس بهرنگ عباسپور و سپس آثارسهیل نفیسی به همراه پویا محمدی...آخرین ترانه نفیسی عجیب حال وهوای ناصر را همراه داشت و باز با اشک آشنایم ساخت بخصوص آن جا که می خواند:زیر بار خاک رفتن.یا مثل پرنده رها بودن...

صبح هر چند که حال اصلا خوبی نداشتم ولی تنها به شوقی این تن خسته و روح خسته تر را بی خستگی به دنبالم دیدم.به خبرگزاری دانشجویان ایران( ایسنا) رسیدم و متن بیانیه و پوستر عنوان مراسم را در اختیار خانم راد خبرنگار محترم بخش موسیقی ایسنا  قرار دادم تا حال که مراسم امروز وزارت کشور به تعویق ! افتاده است و دچار لغو اما لااقل یاد و نشانی از روز دهم دی ماه در اخبار مهمترین و پربازدیدترین خبرگزاری کشور باشد و از این بابت از او بسیار متشکرم در درج آن خبر به طور مشروح و بخصوص برای تیتر تاکیدی انتخابی اش.. و در پایان بیکرانه های سپاسم برای ایلا ست که هر کجا هست و نیست اما هست!

* از دکتر مجتبی معظمی و با صدای پرویز پرستویی عزیز

لینک ایسنا.دهم دي‌ماه، سال‌روز تولد ناصر عبداللهي و روز موسيقي هرمزگان 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:57  توسط فرامرز  | 

 سلام برادر جان . باز دلتنگم برايت و اين سهم كمي نيست. تا دل ِ تنگ نباشد كه پر ِ بازم نيست. باز، گرفته بوي گل، شولاي پاييز ِ انتها و زمستان ِ ابتدا. تا داغ تو هست مرا با سرد و سرما چه كار؟ صدات مي‌ياد اما خودت كجايي؟

خوشم به خيال تو.خودت مي گفتي كه خيال هم شكلي است از ديدار.پس بگذار ببينمت اي محبوب ِ خوب...كه هر كه محبوب است، خوب است و لا ينعكس! لبريزم از گفتن، خاصه در اين دو سه هفته اي كه رفت و چه نشانه ها كه آغشته به تو نديدمت و هر چند محرمي هست اما مرا صحبتي نيست. آنسان كه گلایه دارم از بسیاری و اما از هيچ كس  دیگر گله اي ندارم.آنسان كه مُردم از مظلوميت و حقيقت ات و شكر كه اين زخمه های پنهانی ات را رفیقت  فرمان فتحعليان عزیز،صدا و صلا است.

شنيده بودي عزيز كه هر چه را تا نيابي، نجويي،مگر دوست را...تا نجويي،نيابي! و حكايت توست و صد حيف كه مگرها و اي كاش ها شده اند رفيق كلام من و ما وقتي كه به ياد مي آورم، تنها دل ِ ما دل نيست. آره !

مرا عهدي است با جانان... يا... شايد نمي داني- ولي- از خود خلاصم كرده اي! مساله اين است.

از رفتنت دهان ِ همه باز...انگار گفته بودند:

پرواز! پر  واز!

عکس:مریم نیکبخت.شهرام اکبری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علی ای احمد ثانی... یا زهرا... ای همدل و جان علی. اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک.بهونه تمومشون مهر علی و زهراست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 12:24  توسط فرامرز  | 

همه چی از یاد ِ آدم می ره !

مگه یادش

که همیشه یادشه ! *

...

آخرای پاییز اومد، بوی شعر و شرجی  که با خودش برد،طعم تلخ ترین ِ خداحافظی،من از نژاد آسمونم،ما که با مرگ بی حساب شدیم...تو را می سپارم به دامان ِ دریا،خداحافظ ای داغ بر دل نشسته؛خداحافظ...اما او که این جاست.او که نرفته است.از او بپرسید که چه می کند با دل ما...سلام ای غروب غریبانۀ دل...سلام ناصر.

دیدار بندر عباس:

شنبه ۲۴آذر:تالار اجتماعات وزارت نیرو،ساعت ۱۸ تا ۲۰

یکشنبه ۲۵ آذر:مراسم در کنار آرامگاه ناصر عزیز و نازنین،ساعت ۱۵

دیدار تهران:

سه شنبه۲۷آذر:فرهنگسرای هنر(ارسباران)ساعت ۱۸ تا ۲۰/ سید خندان،خیابان ارسباران(جلفا)

با حضور دکتر محمد سریر،استاد محمد علی بهمنی،فرمان فتحعلیان عزیز، پرویز پرستویی عزیز( که امید از پروژه سینمایی در لبنان خودش را به تهران برساند)، جناب اهورا ایمان،تکخوانی آواز حمید حامی عزیز و اجرای سید عباس سجادی و  دکلمۀ اشعار با صدای زیبای بهروز رضوی.

پنج شنبه۲۹ آذر:کاخ سعد آباد،تالار ایوان عطار/میدان تجریش،خیابان دربند /ساعت ۱۵ تا ۱۸

با سپاس فراوان ونهایت  قدردانی  ازهمبغض نازنین همیشگی دلتنگی های ناصریایی، ایلا،  دو عزیز فرهیخته سرکار خانم عظیمی و همسر محترمشان جناب رضا پور عزیز و نیز جناب آقای سجادی (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) ،گل مینا ،همدلان وبلاگ های ناصر عزیز و اهالی دیار بندرعباس و همه این عزیزانی که یاد آن عارف و هنرمند والا مرتبه ناصر عبداللهی عزیز را نکو می دارند و در برپایی این مراسم ها  اهتمام می ورزند.جناب دکتر معظمی ،سعید معظمی و محسن معظمی ، مهدی کاشی ، مهرداد نصرتی و  ..."نام تو به هر زبان که گویند خوش است".

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست **

 * از زنده یادحسین پناهی  ** ازحضرت مولانا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:59  توسط فرامرز  | 

شنبه روز بدی"نبود"! برای اولین بار بود که این مطلع هفته خاکستری فرهاد زنده یاد را از سر صبح چند بار برای خودم زمرمه کردم و این طور برعکس. حال و هوایم سر به راه بود.بیخود نبود.داشتم می رفتم دیدن ناصر ! نزدیکی های قرار به گلفروشی رفتم برای رز سرخ تیره.وقتی پرسید که چه روبانی بزنم و گفتم:مشکی،تعجب کرد و ....

چه حال و هوایی داشت آن روز این باغ هنر.طعم خوش آفتاب و سبزهای هنوز سبز و نم نمی که از کنار فواره ها با آرام نسیمی می پاشید رو صورتم ...روی صندلی نشستم و لحظه شمار تا ساعت۱۰ بشود و بروم داخل سالن.دل دلم نبض قشنگی داشت.این اولین باری بود که غیر از ماموریت خبری و اداری به این جا می آیم و دلی....

داخل سالن که می شوم یکی از نزدیکان عزیز ناصر که برایش پیام فرستاده بودم زنگ می زند و از مراسم بندر می پرسم و از نوید عزیز...نفس نفس می زنم و دنبال عکسهای نمایشگاه.می دانستم که در بخش هنر و هنرمندان باید دنبالش بگردم.در راهروی طبقه همکف نیست.می گردم تا از پشت پنجره یک سالن در سمت راست راهروی طبقه همکف به داخل نگاه می کنم.اول ازهمه تصویر پرویز پرستویی عزیز را می بینم و بعد هم گوشه ای آن طرف ترعکس جناب حسین علیزاده را.قلبم تند تند می زتد .دنبال ناصر هستم که ....او را می یابم.نزدیکش  میشوم.صدای نفس هایم را که به تنگ آمده می شنوم و چشمانم اشکاغوش شده باز.عکسی از مراسم خداحافظی با آن نازنین آسمانی در تالار وحدت. نگاه نصویری ازعبدالحسين رضوانی  عکاس خبری اهل بندر و عکاس خبرگزاری فارس در استان هرمزگان.در آن فضای صدا پیچش اما در سکوتی می گریم.به مسئول سالن می گویم که می خواهم این گل را با نوشته"هر که رفت پاره ای از دل ما را با خود برد...".کنار عکس دوستم ناصر عزیز باشد که جلوتر می آید و می گوید:خدا رحمتشون کنه....

 نمايشگاه بزرگ تصوير سال در بخش"هنر و هنرمندان" تا دوم  آذر ماه در طبقه همكف خانه هنرمندان ايران برپاست:خيابان ايرانشهر قبل از تقاطع طالقاتي نشاني اش است...راستي، به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 14:22  توسط فرامرز  | 

این همه گفتند:ببین و بیا /عشق چه می گفت ؟ بیا و ببین! یادش سبز قیصر عزیز. تنها شاعری که تمامیت خود را همواره در محض اشعارش یافته ام و چه قصه ای داشتم جمعه شب با نظاره مراسم کوچسپاری قیصر امین پور که مدام مراسم خداحافظی با ناصر نازنین در تالار وحدت یادم می آمد و نجوای"سربلند"قیصر با صدا و نوای  ناصر کوچیده سرخ.صدای نازنین وغمگنانه سید حسام الدین سراج عزیزکه:بیا ای دل از این جا پر بگیریم/ره کاشانه دیگر بگیریم درمیان آن تصاویر انتهای برنامه "آینه ناگهان" و تصویری از خویشتن آتی ام بس بود مرا یه سمت و سوی حالی که...! دل نوشته سراج برای قیصر
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:41  توسط فرامرز  | 

داره از قبیله ما یکی یکی کم می شه.هر چی دوست داشتم و دارم راهی عدم می شه...  دیگر این فراق  گویا دچار من شده است و نمی دانم این دچار تعبیر سهراب است یا نه که دچار یعنی عاشق!عجیب بود در این چند روزه "سربلند" یا همان "سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم..."با صدا و آهنگ ناصر نازنین و شعر قیصر امین پور عزیز به گوشم نغمه می شد...هر چی دوست داشتم و دارم...آن ناصر که "دوست"بود -و هست-و  این قیصر که بسیار"دوستش"داشتم -و دارم-  و جزو یکی دو شاعری بود که عجیب تمامیت  درون خودم را در تمام اشعارش مرور می کردم از پاییز پیش وپاییز جاری  چه حکایتی شدند و خالقان"سر بلند"چه همپرواز شدند در این پاییزانه به سال نرسیده!

وقتی که با اشک خبر کوچ او را با تیتر"قیصر امین پور دل به پاییز سپرد و رفت"برای بخش فرهنگی هنری یک خبرگزاری حوزه اقتصادی  که در آن مشغول به کار هستم نوشتم به همکارانم گفتم که فراق نویسی دوستان و عزیزانم پیشه من شده است این جا! و البته تنها کسی بوده ام که تا این جا متفاوت از متن های کم و بیش مشابه همکارانم در رسانه ها در خبر اشاره به آثارفخیم و ممتاز حوزه ترانه ای  قیصر فقید با ذکر نام "ناصر عبداللهی"نازنین داشتم و همچنین سید حسام الدین سراج و محمد اصفهانی و علیرضا افتخاری که از صداهای آواخوان مهربانه و دل کوک شعر آن شاعر عشق و خورشید بودند.

در میان پیام کوتاه هایی که با ذکر چند خطی از حکایت "سر بلند" برای جناب سراج عزیز و سهیل محمودی    داشتم اما زمانی که به سراغ یادگار عزیز ناصر -نوید- رفتم که شماره همراهش از همان سالهای قبل که گوشی را ناصر نازنین بر می داشت و به اسم متبرک و عزیز او در فهرست شماره هایم بود و حالا شماره همراه نویدش است حالی شدم که دیگر یارای نوشتنم نیست...

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد / اي واي، هاي هاي عزا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم / بغضم امان نداد و خدا...در گلو شكست

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:30  توسط فرامرز  |